صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
هی!
تو که خورشید از چشمانت طلوع میکند! کمی بخند که خنده های تو زمینیان را سرمست خواهد کرد... ما همه همسفریم! بعد از سفر! آن جا که دیگر نه من هستم! نه اثری از تو که بر جای مانده! عشق می ماند و بس... نه گفتنت را بسیار دوست میدارم ! چرا که لحن صدای تو را به همراه دارد خوب من .... همیشه فرصت کوتاهی برای بودن داشتم! همیشه فرصت کوتاهم را با عشق جاودانه کرده ام............ |
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 12:0 توسط ستاره)... |
| |
![]() اسمم ستاره ست... از شما هم که دست نوشته هامو میخونید سپاسگذارم... پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت |