صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
الهی باز آمدیم با دو دست تهی چه باشد اگر مرهمی بر خستگان نهی
الهی گرفتار آن دردم که تو دوای آنی و در آرزوی ان سوزم که تو سرانجام آنی الهی دانی که هرگز در مهر شکیبا نبودیم و به هر کوی که رسیدیم حلقه در دوستی گرفتیم الهی یاد تو میان دل و زبان است و مهر تو در میان سر و جان الهی نور دیده آشنایانی و روز دولت عارفانی الهی در سر گریستنی دارم دراز و ندانم از حسرت گریم یا از ناز گریستن از حسرت نصیب یتیم است و گریستن شمع بهر ناز الهی دانی به چه شادم به آن که نه به خویشتن به تو افتادم دست گیر که جز تو دستگیری نیست و دریاب که جز تو پناهی نیست الهی به بهشت و حور چه نازم اگر مرا نفسی دهی از آن نفس بهشتی سازم الهی جرم من زیر حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران الهی چه یاد کنم که من خرمن نشان خود فرا باد دادم الهی این چیست که با دوستان خود کردی که هرچه ایشان را جست ترا یافت و تا ترا ندید ایشان را نشناخت
اندر دل من بدین عیانی که تویی وز دیده من بدین نهانی که تویی اوصاف ترا وصف نداند کردن تو خود به صفات خود چنان کن که تویی دوستان عزیزم که مییان و نظر میدن ممنونم نیستم و زیاد فرصت ندارم (خدا طلبیده میرم سرزمینی که همه میگن تکه ای از بهشته) به یادت تک تکتون هستم اگر یک مدتی کم پیدا میشم مسئله اینه انشائ ا.. برمیگردم و سر میزنم به همتون مهربونا امیدوارم قسمت تمام آرزومنداش بشه به امید دیدار
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 17:55 توسط ستاره)... |
| |
![]() اسمم ستاره ست... از شما هم که دست نوشته هامو میخونید سپاسگذارم... پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت |