صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
الهی :زهی خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم کرم بود.
الهی:تو دوست می داری که من تو را دوست دارم با آن که بی نیازی از من پس من چگونه تو را دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم. الهی: من غریبم و ذکر تو غریب و من با ذکرتو الف گرفته ام زیرا که غریب با غریب الف گیرد. الهی:شیرین ترین عطاها در دل من رجای تو خداوند است و خوش ترین سخن ها بر زبان این گنهکار ثنای توست و دوست ترین وقت ها بر این بنده مسکین گنهکار لقای توست. الهی: مرا عمل بهشت نیست و طاقت دوزخ ندارم اکنون کار با فضل تو افتاد. الهی: اگر فردا گویند چه آوردی؟ گویم : خداوندا از زندان موی بالیده و جامه ی شوخگین و عالمی اندوه و خجلت توان آورد مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس. خدایا در این لحظات سخت امتحان نور ایمان را بر قلب ما بتابان و ما را از لغزش نگاه دار "خدایا جز تو پناهی نیست و جز تو امیدی به کس ندارم پس آن چه خیر و صلاح هست نصیبم کن" التماس دعا
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 11:2 توسط ستاره)... |
| |
![]() اسمم ستاره ست... از شما هم که دست نوشته هامو میخونید سپاسگذارم... پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت |