صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
تا خدا فاصله ای نیست بیا
با هم از پیچ و خم سبز گیاه تا ته پنجره بالا برویم و ببینیم خدا پشت این پنجرها لحظه ای کاشته است ؟! تا خدا فاصله ای نیست بیا با هم از غربت این نادانی سو ی اندیشه ادارک افق مثل یک مرغ غریب لحظه ای پر بزنیم.............. کاش می شد همه سطح پر از روزن دل بستر سبز علف های مهاجر می شد یا همان فهم عجیب گل سرخ یا همین پنجره گردغروب تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس ببرد تا خود ارامش احساس پر از فهم وصال! تا خدا فاصله ای بود اگر من چه می دانستم که اقاقی زیباست؟! یا گل سرخ پر از سر خداست یا اگر بود که من لای اوراق پر از سجده برگ رمز تسبیح ! نمی نوشیدم! و از ان رویش مرطوب شعور من و تو در دل گرم و پر از شور امید خطی از عشق نمی فهمیدم من به پرواز خدا در دل من در دل تو مثل هر صبح پر از ایه و نور بارها! معتقدم و قسم می خورم این بار به هر ایه نور تا خدا فاصله ای نیست بیا بیا .................... هنگام دعا بهتر است قلبی تهی از کلام داشته باشیم تا کلامی بی حضور قلب
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:40 توسط ستاره)... |
| |
![]() اسمم ستاره ست... از شما هم که دست نوشته هامو میخونید سپاسگذارم... پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت |