صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
بخت و اقبال دارد لبخند می زند به: این لحظه ها تو داری می آیی؟ به: سرزمینی که پیش ترها برگهای خشک غزل هایش پاییز را میهمان بودند............... حالا بهار دارد موهایش را شانه می کند! تو داری می آیی! و گواه آن درخت سبز اندیشه های من است می روی باشد! خدا به همراهت......! فقط لطفا در را محکم پشت سرت ببند! نمی خواهم خیابانها اسیر طوفان شوند!!!!!! همیشه نبودنت کنارم مرا می آزارد و من عجیب بهانه گیر می شوم تو اما لبخند ماندگارت پیوست می شود بر سکوت .................. حالا بعد از این همه بهانه گیری میتوانم لبخندت را ترجمه کنم باور کن هر کجا که باشم دوستت دارم با تمام...............................هات دختر بهانه گیر غزل ها!!!!!!!!!
افسوس که تو هیچ وقت معنی سکوتم را نمی فهمی |
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:42 توسط ستاره)... |
| |
![]() اسمم ستاره ست... از شما هم که دست نوشته هامو میخونید سپاسگذارم... پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت |